Sunday, July 5, 2009

روانشناسی‌ ذوب در ولایت

اینجا سعی‌ شده که گونه‌های مختلف ذوب شدگان معرفی‌ شود، البته از آنجاییکه اکثر ذوب شدگان بطور هم زمان از چند مشکل اساسی‌ رنج میبرند، بنا بر این اکثر آنها واجد شرایط عضویت در بیش از یک گروه از6 گروه‌ زیر هستند.


۱- ذوب شدگان مشرک و منکر رزاق بودن خداوند.

گرچه یک ذوب شده به زبان خدا را روزی رسان میداند، اما در عمل به دلایلی مثل عدم اعتماد به نفس، ترس، یا نداشتن مهارت کافی‌ علمی‌ یا فنی‌، خود را در حدی نمیبیند که بتواند بدون وفاداری مطلق به نظام قادر به کسب در آمد مشروع باشد. هدف یکی‌ ممکن است حد اقلی از در آمد باشد و هدف دیگر حفظ موقعیت شغلی‌ بالایی‌ که به ناحق کسب کرده، ولی‌ آنچه در همه این افراد مشترک است، شرک خفی است به این معنی‌ که روزی رسان را نظام میبینند نه خدا.

از دید کلان این مشکل بر میگردد به ساختار اقتصادی دولتی و غیر رقابتی که عمده فرصت‌های شغلی‌ را دولتی کرده است. اما در برخی‌ موارد هم مشکل نه از سیستم بلکه از فرد است که به جائ یادگیری مهارت‌های مورد نیاز جامعه، زندگی‌ خود را به آموختن مثلا علوم دینی یا فعالیت در پایگاه بسیج گذرانده است. در این حالت این فرد به عنوان یک عامل فشار به حکومت عمل می‌کند و از حکومت خواستار ایجاد شغل‌های متناسب با سطح توان خود خواهد شد. به طور مثل ایجاد پست امام جماعت برای بیمارستان‌ها یا مربی‌ پرورشی برای مدارس در همین راستا قابل برسی‌ است. البته مملکتی مثل ایران شاید به مثلا ۵ هزار کارشناس دینی نیاز داشته باشد، اما وقتی‌ به جای ۵ هزار، پانصد هزار نفر به دنبال علوم دینی میروند، آن وقت ما پانصد هزار انسان غیر مولد داریم که خود و خانواده‌شان چاره‌ای ندارند جز اینکه با چنگ و دندان از حکومتی که پیوسته در حال خلق فرصت شغلی‌ برای آنهاست دفاع کنند.


۲- ذوب شدگان قطعیت گرا:

ترس از عدم قطعیت در همه انسان‌ها وجود دارد، اما به هر میزان که توان ذهنی‌ افراد کمتر است وحشت آنها از عدم قطعیت نیز بیشتر میشود. در مورد دین ما با دو تعریف از کارکرد دین روبرو هستیم، اول دینداری عارفانه و دوم دینداری مقلدانه. گروه اول کسانی‌ هستند که به تعبیر سروش کارکرد دین را حیرت زایی‌ میدانند نا حیرت زدایی. این گروه به سوی امواج متلاطم تفکر شنا میکنند و از به سر بردن در وادی حیرت بیمناک نیستند. هر گاه که حیرتی از آنان به یقینی تبدیل میشود، در جست و جوی حیرتی بزرگتر و متعالی تر بر می‌‌آیاند.

اما گروه دوم افراد مقلد یا همان ذوب شدگان هستند که به دنبال ساحل نجاتی هستند که آنها را از وحشت تفکر نجات دهد و پاسخ تمام پرسش‌های آنها را برایشان بسته بندی شده عرضه کند. همانطور که کودک با این خیال که پدرش جواب همه سوالات را میداند آرامش می‌گیرد، ذوب شده هم دنبال مقتدایی است که با بیانات آرامش بخشش روح او را جلا دهد.


۳-ذوب شدگان تشنه پدر سالاری:

این گروه کسانی‌ هستند که دچار یکسان پنداری زمامدار کشور با پدر شده اند. البته برخی‌ از این گروه ممکن است خاطرات شیرینی‌ از پدرسالاری در خانواده خود داشته باشند و برخی‌ دیگر بلعکس خاطرات تلخ و برخی‌ ممکن است همواره در حسرت چشیدن لذت یک پدر مقتدر مانده باشند، اما آنچه وجه مشترک تمام اینهاست این است که همگی‌ وجود یک منبع اقتدار نا محدود را برای خانواده و کشور لازم میشمرند و همانطور که تصور پرسشگری فرزندان از پدر مو را به بدن این افراد سیخ می‌کند، تردید و سوال از رهبر هم برای این گروه معنی‌ به جز وقاحت و خیانت ندارد. این افراد گرچه به زبان مجلس خبرگان را قبول دارند، اما اگر روزی یک خبره بخواهد به وظیفه قانونی خود عمل کند و رهبر را به پرسش بگیرد، هم اینان بر ضد خبرگان شعار میدهند، می‌توان ریشه‌های این عشق بیمار گونه و ارضا نشده به پدر و رهبر را با استفاده از نظریات فروید هم تحلیل کرد که جائ آن اینجا نیست.


۴-ذوب شدگان دچار احساس جاماندگی

کسانی‌ هستند که در زمینه یا زمینه هایی‌ از بقیه جامعه یا هم سالان، عمو زاده‌ها یا همسایگان عقب افتاده اند و به حق یا به ناحق به این نتیجه رسیده اند که حق آنها خورده شده. زرنگ‌های این گروه که از توان خود برای رقابت سالم نا امید است، تصمیم می‌گیرد که از راه میان بر برود و با ذوب شدن و بسیجی‌ شدن عقب افتادگی خود را جبران کند. ساده تر‌های این گروه هم در دزد گیریها و مچ گیریها ی مزورانه احمدی نژاد، یک انسان حق طلب را میبینند که می‌خواهد حق خورده شده آنها را از همه زورمندان بگیرد.


۵-ذوب شدگان دچار وحشت شدید از بی‌ حجابی و شراب خواری:

اگر از این افراد سوال کنید، این ارزشها و اصولی که شما به خاطر آن پشتیبان حکومت هستید چیست معمولا جواب صریحی ندارند، بخصوص که حتا خود این افراد قبول دارند که بسیاری از چیزهایی‌ که جزو اهداف اولیه انقلاب بودند مثل دروغ نگفتن از تریبون ها، برابری همه شهروندان، حذف شکنجه و سانسور و سرکوب، آزادی بیان، حق تجمع مسالمت آمیز، انتخابات آزاد واقعی‌ و غیر فرمایشی، قوه قضایی‌ مستقل....فدائ یک مفهوم کلی‌ به نام حفظ نظام شده اند. سوالی که پیش میاید این است که اگر موارد بالا ارزش‌های اصلی‌ نظام نبودند و نظام بدون آنها هم هنوز مقدس است پس لابد این ذوب شدگان ارزش‌ها و اصول ریشه‌ای تری را سراغ دارند که هنوز پشتیبان نظام هستند. قطعاً بحث نماز و روزه و حج و صله ارحام و اجتناب از مال حرام ....هم نمیتواند باشد چون از این جنبه ها اتفاقا در زمان شاه وضع بهتری داشتیم.

به نظر می‌رسد تمام آنچه که عامل حمایت یک ذوب شده از نظام است در دو چیز خلاصه میشود، حجاب اجباری و نبودن میخانه. ریشه نگرانی این افراد از حق انتخاب پوشش بر میگردد به نگرانی این افراد از کنترل زن و دختر خود. آنچنان این دو مساله حجاب و شراب ذهن اینها را به خود مشغول کرده که حاضرند به بهائ نابودی تمام ارزش‌های دیگر و هر خونریزی و ظلمی این دو مساله اتفاق نیفتاد. (جالب اینکه ۳۰ سال حجاب اجباری نتیجه عکس داده و سبب شده که الان حتا زنهای خود این افراد از مزاحمت‌های خیابانی در امان نباشند)


-ذوب شدگان جویای شخصیت۶:

این موضوع بیشتر شامل نوجوانان سنین ۱۴ تا ۱۸ است. نوجوانی که هیچ گاه در خانواده و جامعه جدی گرفته نشده یکباره خود را در جمعی مانند پایگاه مسجد میبیند که نا تنها به او احترام میگذارند و مجال سخن گفتن میدهند بلکه گاهی به او اسلحه هم میدهند. یعنی‌ یکباره در موقعیتی میرود که میتواند به تمام آنهایی که او را بچه میدانستند دستور ایست و فرمان بدهد. این دام به خصوص روی افراد ضعیف خوب اثر می‌کند، ولی‌ خوشبختانه اکثر کسانی‌ که به این دلیل ذوب شده بودند با رسیدن به سنین بالاتر خود را نجات میدهند

2 comments:

  1. بسیار جالب بود. دست مریزاد و موفق باشید.
    محقق
    http://haqaeq.blogfa.com

    ReplyDelete
  2. ممنونم بسيار مفيد بود

    ReplyDelete